
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
ساحتِ عرش، غرق غـمها بود جـگـری در حـصار سَـمها بود نـــالـــۀ او بــه آه بـــنـــد شـــده دادِ انــگــورهـــا بــلــنــد شــده هرچه را خورده بود، پس میزد من بـمـیـرم! نـفـسنـفـس میزد هی نـشـسـت و بلـند شد در راه تا زمین خورد گـفـت: وا اُمّـاه! خـاتـمِ عـشـق بـینـگـیـن افـتـاد با سر و صورتـش، زمین افتاد در دل شیـعـههـا شـرر انداخت با عـبایی که روی سر انـداخت سیـنـۀ او مسـیـر سوخـتن است اثـر زهـر، تـشـنهلب شدن است لااقــل دادهانـــد تــسـکــیــنــش پــســرش آمــده بـه بــالـیــنــش این غریبی که سخت، بیحال است کُنج حجـره به یاد گـودال است یاد آن تـشـنهای که عـریـان شد بـدنـش پــایــمــال اســبــان شـد باز هـم شکـر پـا نخـورده تنش نوک نـیـزه نـرفـتـه در دهـنـش قدرِ یک نـصفـه روز پـیـر نشد شـیـر خـوارش ذبـیـحِ تـیـر نشد پـای قـاتـل در آسـتـانـش نیـست زجـر دنـبـال دخـتـرانش نیست اهـل بـیـتــش نـدیـده بــد دهـنـی وسـط بــزم مِـی نــرفـتـه زنــی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام رضا علیهالسلام قبل از شهادت
مدینه! بی تو شب من سحـر نمیگردد شب فـراق، از این تـیـرهتـر نمیگردد مدینه! شب همه شب با ستارههای صبور بگو که شام غـریـبـان سـحر نمیگردد مدینه! از همۀ نـخـلهای تـشـنه بپرس مگر کسی که سفر رفـت برنمیگردد؟ مدینه! سکه به نامم زدند و نیست شبی که دست و دامنم از اشک، تر نمیگردد مدینه! سینۀ من تنگ شد در این غربت چـرا مـدار فـلـک تـنـدتـر نـمـیگـردد؟ مدینه! گوشۀ غـربـت چه عـالمی دارد کـسـی ز راز دلـم بـاخـبـر نـمـیگـردد مدینه! در عَجَبم من، که خوشۀ انگور چـرا ز آه دلـم شـعــلـهور نـمـیگـردد؟ مدینه! چـشـم مـرا انـتـظار کرد سـپـید چه شد که یوسف من جلوهگر نمیگردد مـدیـنـه حـاصـل عـمـرم اگـر نـمـیآید حدیث عمر، چرا مخـتصر نمیگردد؟ مدینه! بی گلِ روی «جواد»، دست و دلم رضـا به بـسـتـن بـار سـفـر نمیگـردد مدینه! کـاش بـرادر امـیـدواری داشت که خواهر از پی او دربهدر نمیگردد مدینه! کاش به این آرزو دلم خوش بود: که بعدِ من پسرم خـون جگر نمیگردد مدیـنه! مـردم نـوغـان گـریسـتـنـد ولی کسی چو مـادر من نوحـهگر نمیگردد مدینه! پشت سر من گلاب اشک بریز مسـافـر تو به این شـهـر بـرنـمیگردد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام رضا علیهالسلام
مسیر من به سوی خانهات افتاد در باران ورق میزد زیارتنامهات را باد در باران چنان آغوش گرمت را دل هر صحن حس میکرد که هر آئینهای حتی صدا را منعکس میکرد صدایی ناگهان آمد که در آن یک جهان جان بود صدا آرام و آشفته، هماهنگ و پریشان بود نفسها همنفس در سینهها فریاد هم بودند تمام زائـران نـقّـارهزنهای حـرم بودند بکوب آری، بکوب آری که سر تا پا جهان گوش است شفا میریزد از دیوار و در، نقّاره چاووش است بکوب آری که با نقارهات در دل ملالی نیست که در دنیا بهجز آهنگت آهنگ حلالی نیست به وجد آمد وجودم، بیخود از خود پر درآوردم میان شعـر از نقّـارهخـانه سر در آوردم از آن بالا هزاران شعر در تصویر میدیدم تو را از دیـدۀ کُـرنـانـواز پـیـر میدیدم تو را میدیدم آری در نگاه مادری خسته که جان خویش را بر پنجره فولاد تو بسته تو را در بغض سربازی که پوتین در بغل دارد تو را در چشم مداحی که روی لب غزل دارد یکی در بین مردم داشت با دلواپسی میگشت تو گویی در حرم یک عمر دنبال کسی میگشت یکی از تو برات اربعین در هر قدم میخواست یکی با التماس اذن دفاعِ از حرم میخواست خلاصه روضهای شد، مشهدت را کربلا کردند دَمِ نقّارهزنها گرم، غوغایی بهپا کردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام رضا علیهالسلام
دوبــاره آمــدهام تـا دوبـاره در بــزنــم کـبـوتـرانـه در این آسـتــانـه پـر بـزنـم به نا امیـدی از این در نمیروم هرگز اگر جـواب نـگـیـرم دوبــاره در بـزنـم خدا مـرا به حـقـیـقـت ولـیشـنـاس کند که حـلـقه بر در این خانه بـیـشتر بزنم سواد نامۀ من رنگ صبح خواهد داشت شبی که بوسه بر این چشمۀ سحر بزنم به یـاد غـربت تو عـهـد کردهام با خود که لالـه باشم و صد باغ بر جگر بزنم خدای را کـمی ای زائران درنگ کنید که خـاک پای شما را به چـشم تر بزنم به من هر آنچه که بخشیدهاند توفیق است مـبـاد آنـکـه دم از دولـت هـنـر بــزنـم اگر چه خارم و نسبت به گل ندارم باز خوشـم که گاه گـداری به باغ سر بزنم اگر شمیمی از این بوستان به من برسد معـاشران! به خدا تاج گل به سـر بزنم من آشـنـای هـمـین درگـهـم، خدا نکـند که رو به غـیر کـنم یا دری دگـر بزنم صـفـای تـربـیـت بـاغـبـان حـرامـم باد که در مجـاورتِ گـل دم از سفـر بـزنم اگر چه غرق گناهم سفـینهام اينجاست مراد و قبلهام اينجا، مدینهام اينجاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
از دور سلامی به تو ای شاه خراسان ای پـشـت و پـنـاه هـمـه مـردم ایران ما ریزهخـور سفـره احسان تو هستیم ای واسطه فیض خدا، حضرت باران هر کس که نمکگیر تو شد قدر تو دانست ما جمله همه مور و تویی همچو سلیمان مدیـون تو هستیم و ز تو نور گرفتیم اغـراق نباشد که شدیم از تو مسلمان حـج فــقـرا نـام گـرفــتـی کـه بــدانـم از تو به خـدا میرسم آسـوده و آسان من تـذکـره کـرب و بلا از تو گـرفتم ای راه گـشـای حـرم شــاه شـهـیــدان حتی تو اگر دانه نـپـاشی، چو کـبوتر دور سر تو پـر بـزنم دست به دامـان گـاهـی اگر از غـفـلـت ایـام، سـیـاهـم تو چشم بپوش از گنهم، روی مگردان فـرزند خـودم را به تو اینک بـسپارم آنگـونه که بودی تو مرا نیز نگهـبان دعـبل نشـدم تا صـله از یـار بگـیـرم یک نیمنگاهی ز تو بس حضرت سلطان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
درون حجـرۀ غـربت، خـدا خدا میکرد کسی که عقدۀ دل را به مرگ وا میکرد شراره را نتـوان با شراره کرد خموش به غیر زهر، که او را ز غم رها میکرد؟! رضا که هر نفسی داشت درد تازهتری به زهـر شعله برانگـیز، مرحبا میکرد نیافت ساحـل امـنی به غیر موج خـطر میان لجّۀ غم، هرچه دست و پا میکرد چه جای زهـر هلال؟ که بر شهادت او غـم مـصـاحـبـت قـاتـل، اکـتـفـا میکرد غریب و تشنه و تنها، بدن کبود از زهر فـتاده بـود و به اجـدادش اقـتـدا میکـرد چو شخص مار گزیده، به خویش میپیچید چه زهر بوده و با جان او چها میکرد! به هر نگاه که میبست و میگشود از درد جـواد، نـور دل خویش را صدا میکرد حدیث غـربتش این بس که پای تابوتش دویده قاتل و گریان، رضا رضا میکرد خوشا شبی که "مؤيد" به یاد غـربت او به اشک و زمزمۀ خود، عزا به پا میکرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام رضا علیهالسلام
احساس میکـنم که هـمینجاست جـنّتم هـر وقت در حـریـم تـو گـرم زیـارتـم هرگز به جز تو از تو نمیخواهم ای رئوف این است آرزوی من این است حاجـتم آهـو شـدم فـقـط که نـوازش کـنی مـرا مـن صـیـد مبـتـلا شـدۀ این ضـمـانـتـم یک سال میشود که به مشهـد نـیـامدم یک سال میشـود که فـقـط آهِ حـسرتم خـلوتگُزین صحـنِ گوهرشاد تو، منم یک شب سری بزن به من و کنجعزلتم در شـهـر شُـهـرتم شـده دیـوانـۀ رضـا در مـاجـرای عـاشـقیات درس عبرتم گـندم به دست، گـوشهای از بارگاه تو با جـبـرئـیـلهای حـرم گـرم صـحـبـتم گاهی هـوای مشهـد و گاهی هوای قـم شـکــر خــدا کـبــوتــر بــام کــرامــتـم وقتی که شاه مملکت ماست شاه طوس پس خوشبهحال من که در این مُلک، رعیتم جـاروکـش حـریـم تـوأم، نـوکـر تــوأَم گرد و غـبار صحـن تو شد تاج عـزّتم خـورشید عـالمِین، همین گنبدِ طلاست بر بـام تـو دمـیـده شـود صـبـح دولـتـم من در جوار غیرِ تو جا خوش نمیکنم مـن سـالـیـان سـال کــنـار تـو راحــتـم کُلِّ عشیره، نانخور موسیبن جعفریم قــربـان ایـن گــدا شـدنِ بــا اصــالــتـم ای مهـربـانتر از پدرم! دوستدارمت از کـودکی هـمیـشه تو کردی حـمایـتم مُهر تو مُهر نیست، مسحیایِ طوس ماست صد مُرده زنده میشود از عطر تربتم صد جرعه از شراب بهشتی اگر دهند با چـای حـضـرتیست فـقـط اوج لـذتم محشر، شفیعِ گریهکنانِ تو فاطمه است زهـرا به یُـمن اشکِ تو کرده شـفاعـتم کـاملترین عبادت من نام حـیـدر است ذکـر عــلـی عـلـی شـده کُـلِّ دیــانــتــم سربـاز حـیـدریم، نجف پادگـان ماست در لـشـگـر امـیـرِ عـرب گـرمِ خـدمتم صحن رضاست آیـنۀ صحـن مرتضی مـن مـحـو در تـجـلـیِ این بـینـهـایـتـم سـلـمـانِ سـرسـپــردۀ سـَلـمـانـیِ تــوأم لـطـفـاً بـیـا به دیـدن من وقـت رحـلـتم بـابُ الـجـواد؛ بـابِ مُرادِ دل من است عـمریست دادهای به همین راه عادتم نُـطــقـم کـنـار پـنـجـرهفــولاد بـاز شـد با ذکـر یا رقـیـه بـهـم ریـخـت لُـکـنـتم ای عُـهـدهدار مجـلس عـطشان کربلا! مـن آن حـسـیـنگـویِ دمِ دربِ هــیـأتـم تو روضهخوان آن لب سرنیزهخوردهای من سـیـنـهچـاکِ لـطـمۀ ذکر مـصـیبتم یَـابْنَالـشـبـیب گـُفـتـنِ تو میکُـشد مـرا گفتی: که زخم خوردۀ آن هتک حرمتم یابن الـشـبـیـب جـد مـرا بـیهـوا زدند یابن الـشـبیب جـد مـرا بـا عـصـا زدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
سـویت نـیـامـدم که بیـایی سه جا فقط خواهـم شـوم هـمیـشه مـریـد شما فقط قلبم به عشق هرکس و ناکس نمیتـپـد بـر خــانـوادۀ تـو شـده مــبـتـلا فــقـط تکیه زده به کرسی شاهانه روی عرش آن کس که بوده در حـرم تو گـدا فقط الحق شدهست پنجـره فـولاد صحن تو بر درد لاعـلاج مـریـضـان دوا فـقـط بـایـد شـوی طـبـیـب تـمـام خـلایـق و عـالـم بـگـیـرد از حـرم تو شـفـا فقـط از گوشۀ ضریح تو شش گوشه خواستیم در دست تـوست تـذکـرۀ کـربـلا فقـط آقا کــنـار مـقـتـل جـدت چه میکـند؟! آن کس که داشت همره خود یک عصا فقط آقــا اگــر نـشـد بـدن جــدّ تــو کــفــن چـیـزی نبـود چـاره شده بـوریـا فـقـط از بهـر کـشـتن تو نـیازی به سم نبود کـافیست درد مـجـلـس شـام بـلا فقط
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام رضا علیهالسلام
شـکـر خـدا کـه سـائـل ایـن آسـتـانــیـم بـر خـاک افـتـاده، ولـی در آسـمـانـیـم شـکـر خـدا در سـایـۀ کـهـف امـانـیــم مـا دوسـتــداران امــام مــهــربــانــیـم آن روز که دلهای ما را میسرشتـند ما را گدای حـضرت سلـطان نـوشتـند عمریست از خـدمتگـزاران رضائیم نه امـشـبی، که بین رضـوانِ رضائـیم در خـانه هم بـاشـیم، مـهـمان رضائیم مـا اهل آب و خـاک ایـران رضـائـیـم ما شـاهـدیـم او بـارهــا اعـجـاز کـرده از زنـدگـیهـامـان گـرههـا بـاز کـرده از کودکی خود را به صحن او رساندیم ما با رضا در هـیچ راهی وا نمـانـدیم هر دفـعهای که "یا امین الله" خـواندیم گرد و غبار از روی دلهامان تکاندیم مشهد برای توبه کردن بهترین جاست دارالـشـفـای ِعـالَم و آدم هـمـینجاست مشهـد هـمیـشه ابـتـدای زنـدگیهاست فصل جـدیدی در شروع بندگیهـاست مرز رهـایی از هـمـه آلـودگـیهـاست شاید که پـایـان همه دلـبـسـتـگیهاست با اینکه ما عُمریست زندانی خویشیم دلـبـسـتـۀ یــار خــراسـانـی خـویـشـیـم پهن است در هر صحن بزم میهـمانی در پـیـش زوّار حــرم بـا مـهــربـانـی یک جـا نـشـسـتـه زائـر مــازنـدرانـی جـانـم بـه زائــرهــای آذربــایـجــانـی آنجـاست که بـوسه زدن دارد صفـایی بر دست پـیـنـه بـسـتـۀ یک روسـتـایی در صحن سلطان که پناه زائران است هر گوشهای این نالۀ یک روضهخوان است: "آقا چرا قـبر حَسَن بیسـایـبـان است؟ حیف است شهر مادری بیآستان است در خواب بوسه میزنم با قـلب خـسته جای ضریحش روی یک سنگ شکسته" یک روضهخوانِ دیگری که غم نصیب است چشمش به دیوار حرم محو کتیبه است آرام ذکرش "یا حسین" و "یا غریب" است آغاز ابیـاتش چرا یابن الشبیب؛ است؟ یابن الـشـبـیب! آه از غـم کـربـبـلایش از مـاجـراهـای سـرِ بـر نـیـزههـایـش خم بود قد و قامتـش؛ از غـربتـش بود خون علیْاصغر به روی صورتش بود شمر آمد و در فکر هتک حرمتش بود صورت به روی خاک؛ این وضعیتش بود نامـردها کـم کـم به مـقـتل میرسـیـدند با حـوصـله سر از تـن او میبُـریـدنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام رضا علیهالسلام
نشستهام وسطِ روضه، چـشمِ تَـر برسد برای رفتنِ تا عـرش، بـال و پَر برسد عروجِ روح به معراجِ عشق، ممکن نیست مگـر دو قـطـرۀ اشکی دمِ سحـر برسد من از فراق تو دلـسـرد میشوم گـاهی از اینکه قبلِ وصالِ تو مرگ، سر برسد عزیز فاطمه! از دوریات مریض شدم خـدا کـند که دوایَت به محـتـضر برسد دو ماه گریه برای ظهور تو کم بود... وگرنه یارِ سفـر کرده این صَفَـر برسد چِقَـدر ضَجّه زدی پای بیکسیِ خودت نـدیـدهایـم به داد تو..، یکنـفـر بـرسد! گـدایِ خـانهٔ تو بودن آرزوی من است فـقـط اجـازه بـده سـائـلـت به در بـرسد چه میشود که مرا هم بغل کنی یکبار پــسـر بـه لـذّتِ بـوسـیـدنِ پــدر بـرسـد تو را به حقِّ رضا یا رضای ما؛ برگرد بیا که زود به سلطان هم این خبر برسد نفس کـشـیدنِ آسان، چِـقَدر سخت شود اگر که قطرهای از زهر تا جگر برسد غریبِ مشهدِ ما روی خاکها جان داد بدون آنکه به جسمش کمی ضرر برسد فدای خـون گلویی که مثل جو شده بود حسین، زیر سم اسب زیر و رو شده بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
چه کرده زهر که دیگر جگر نمانده برایش قفس چه کرده به او؟ بال و پر نمانده برایش عبا کشیده به سر، آرزوی دیگری انگار به غیرِ دیدن روی پـسر، نـمانده برایش شبیه مادر خود تکیه داده است به دیوار رمـق نمـانده، تـوانی دگر نمانده برایش مدینه پشت سرش خیس اشک میشد و میگفت: که هیچ چاره به غیر از سَفَر نمانده برایش ز راویان نشابور و اهل طوس بـپرسید ز خیل خلق، چرا یک نفر نمانده برایش؟ حزین و تشنه نشسته به کنج حجره، به یادِ لبان خشکِ شهیدی که سر نمانده برایش به روضه نیز غریب است امام و در دلِ تاریخ بهجز همین دو سه خط مختصر نمانده برایش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
تا زهر ستم بر دل و جان و جگر افتاد چون برق جهانسوز، به جانش شرر افتاد چون موج به پهلوی گل فاطمه میخورد دردی که به پهلو و دل و بر کمر افتاد آهـسـته به روی سرش افکـنـد عـبا را یک سایۀ غم، بر روی شمس و قمر افتاد پیوسته نگـاهـش به درِ حجـرۀ غم بود تا آن که نگـاهـش به جـمال پـسر افتاد غـمنـالـۀ مادر، شـرر افکـنـد به جانش وقتی نـظرش جـانب دیوار و در افتاد او ساحل امن همه طوفان زدهگان است چون کشتی طوفان زده، گر در خطر افتاد از طوس دلـم تا حرم کرب وبلا رفت این جا پـدر افـتاد، در آن جا پسر افتاد دل سوخت «وفایی» به مُحرم، پس از آن ماه داغـی به دل مـا همه مـاهِ صـفـر افتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
به اُمیدِ گوشه چشمت چقدر گدا نشـسته نه فقط گدا که حتی، صف اغنیا نشسته منِ بنده را ز خـیل حـشمت سوا مفـرما که به خوان لطف و جودت همه ماسوا نشسته "اَنا مِن شروط" یعنی که ولای توست توحید حرمت نشسته هر کس، حرم خدا نشسته "اَنا مِن شروط" یعنی که به گِرد کعبه حاجی چو رضا نباشی از او، ز خدا جدا نشسته "اَنا مِن شروط" یعنی مرو راه دیگر ای دل به خدا رسیده هر کس به ره رضا نشسته تو ز هیچکس نپرسی: ز کجایی و که هستی؟ که غریبه هم ز لطفِ تو چو آشنا نشسته نه فقط که رو سپـیـدان به نـماز ایستاده به نیاز، روسیـاهـان همه با حـیا نشسته همگی به دام لطف تو اسیر گشته اینجا که کمند لطف و جودت به کمینِ ما نشسته به جز از تو که نشستی سر سفره با گدایان به خـدا نـبـوده شـاهی بغـل گـدا نشـسته چو نگین پادشاهی که نشسته بر رکابش به دلـم محـبّتِ تو چـقـَدَر به جا نشـسـته شده "فابک للحُـسین" تو دلیل گریه هایم که همیشه در دل تو غـم کـربلا نشسته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام رضا علیهالسلام قبل از شهادت
وقت مرگ است؛ کجایی؟ پسرم! منتظرم تا در این لحظه بیایی به سرم، منتظرم زهـر، بـار سفـر آخـرتم را بسته است تا نگـاه تو شـود هـمـسـفـرم، منـتـظرم مــادرم آمــده و مــنــتـظـر رفـتـن مـن تا جـوادم تو بـیـایی بـه بـرم، منـتظـرم آتش هجر تو از زهر، جگر سوزتر است تا بـیـایی بـنـشـانـی شـررم، مـنـتـظـرم گل من! تا که تو را بوسم و بسپارم جان بر لبم آمده جـان؛ محـتـضرم، منتظرم خویـشـتـن را بـرسـان تا نرسـیده اجـلم تا کـنی جـلـوهای اندر نظـرم، منتظـرم تا بـیـایی و گـذاری سـر مـن در دامـن که من آسوده ز جان در گذرم، منتظرم زودتر هرچه بـیـایی، کنی آسودهتـرم پا سوی قبله، نظر سوی درم، منتظرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
تا آفـتـاب روی نـبـی در حـجـاب شد دلها ز داغ مـاتـم عـظـمی کباب شد گرد عزا به چـهـرۀ افـلاکیان نشـست از آه فـــاطــمـــه دل ذرات آب شـــد وقتی سه روز جسم نبی روی خاک بود دنـیـا به فـرق اهل محـبت خراب شد بعد از کـنارهگـیری امت ز اهل بیت قــوم امـیـنِ مـکـه دچــار عـذاب شـد آیا عذاب بدتر از اینکه پس از رسول دست گره گشای علی در طناب شد؟ آیا عذاب بدتر از اینکه به دست قهر در خانه هم عزیز علی در نقاب شد؟ از فتنهای که حرمت خیر النسا شکست پـامـال، دین حـضرت خـیرالمَآب شد در الـتـهـاب آتـش در ازدحــام ظـلــم گــلـواژۀ کـتـاب رسـالـت گـلاب شـد زهرا غریب شد علی از او غریبتر حـتی دگر سـلامِ عـلی بی جـواب شد ای وای آنکه حُرمت ختم رسل نداشت بعـد نـبـی به جـای نـبـی انـتخاب شد آنکس که داشت بر لب خود "حَسْبُنا کتٰاب" مـشــمــول لـعـنـت ابـدیِ کـتـاب شـد ای خوش به آن زمان که بگویند از حجاز آن نور چشم فـاطمه پا در رکاب شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
گـشـتـه مـدیـنـه غـرق عـزا وامحـمدا مـاتـم گـرفـتـه ارض و سـما وامحمدا گـوئـید روی مـأذنه (حیّ علی العزا) رفت از جهـان رسـول خـدا وا محمدا روز یـتـیـمـی هـمـه امـت است، پـس نــالــه زنــیــد یـا ابــتــا وا مــحــمــدا مولا زند به سینه و زهرا زند به سر جـبـریل گـشـتـه نـوحـه سـرا وا محمدا مانده سه روز پیکر پاکش روی زمین دفــنـش نـکــردهانـد چـرا وا مـحـمــدا مـاه صـفـر تـمـام شد امـا شـروع شد انــدوه اهـل بـیـت شـمــا وا مـحــمــدا دردا که جای گـل همه با هـیزم آمدند بـر آسـتــان شـیــر خــدا وا مـحــمــدا دردا که جای تعزیت و عرضِ تسلیت سـیـلـی زدنـد فـاطـمــه را وامـحـمـدا دستی که بوسه گاه نبی بود بد شکست این طـور اجـر او شـد ادا وا مـحـمـدا آن زن که زهر داد نبی را پس از نبی خـون کـرد قـلـب آل عـبـا وا مـحـمـدا ملـعـونه پـیـش قـبـر نبی بر تن حسن هـفــتــاد تــیــر زد ز جـفـا وامحـمـدا هفتاد زخـم جـسم غریب مدینه خورد امـا غـریب کـرب و بـلا؟ وا مـحـمـدا بیش از هزار و نهصد و پنجاه زخم داشت از تیر و تیغ و سنگ و عصا وامحمدا زینب به گریه گفت که یاایهاالـرسول یـک دم بـه قـتـلـگـاه بـیـا وا مـحــمـدا ( این کشته فتاده به هامون حسین توست این صید دست و پا زده در خون حسین توست)
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم قبل از شهادت
از مـردم جـاهـل چه بـلایـا که نـدیـدم خـوانـدنـد مـرا أمّـی و دشـنام شـنـیـدم حـیران شدم از فـتـنهٔ یک عده منافـق در خـون دل خویش همه عـمر تپـیـدم شد فـاطـمـه دلـواپـس من بعدِ خـدیجـه میدیـد غـریـبــانـه فـقـط آه کـشــیــدم زهرا همهٔ دلخوشیام بود و پر از بغض میزد همه شب بوسه بر این موی سفیدم با درد عجین گشتم و عمرم به سر آمد دل از هـمـهٔ خـلـق به یـکـبـاره بـریدم در بـسـترِ غـم خـواستم ابـزارِ نوشـتن تا ثـبت کنم اینکه عـلی هست مـریـدم مکـتـوب کنم غیر عـلی نیست خلـیـفه در وادیِ مـعـراج عــلـی بـود امـیــدم گـفـتـند پـریـشانی و داری تبِ هـذیان در بـاطـنـشـان آتـش ِبی واهـمـه دیـدم از کـیـنهٔ پـی در پیِ آن چـند صحـابـه جـان دادم و آخـر به خـداونـد رسـیدم رفتم ولی ای وای که میزد به کبودی هر قـسـمـتی از نـیـمرخِ یـاس سپـیـدم شد بسته دو دستِ فلق و سورهٔ انسان توهین شده در کوچه به قرآنِ مجیدم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
مینویسم "یا حسن"، حُسنِ ختامش با خودت بر لبم ذکر تو را دارم، دوامش با خودت لحظههای عُمر خود را میسپارم دست تو از سلام زندگی تا والسلامـش با خودت از ادب دور است نزدت دست خالی آمدن زخـم آوردم برایت، التـیـامش با خودت باز هـم بال خـیـالم تا بـقـیعات پَـر کشید من کبوتر میشوم یک روز، بامش با خودت سر به دامان تو خواهم داشت یا زانوی غم؟ اینکه باشد لحظۀ مرگم کدامش، با خودت! از کریمان کم طلب کردن که کفرِ نعمت است حاجتم را هم که میدانی، تمامش با خودت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب در شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
نـبـود تـاب و تـوانی که وا کـند لب را گـرفـت با نـگـه خود سـراغ زینب را خبر رسـید و سراسیـمه خواهرش آمد دوان دوان بـه کــنــار بــرادرش آمــد صــدای گــریــه و آه بــلــنـد مـیآمــد زبــان خـواهـر دلـخـسـتـه بـنـد میآمد کمی بـریـده بـریـده صدا زد ای حسنم دو چشم خود بگشا، ای ستم کشیده! منم عـزیز مادر من باز خـونجگـر شدهای شـبـیه مـادرمان دست بر کـمر شدهای چرا عـزیز دلـم رد خون به لب داری چه چشم بیرمـقـی و چقـدر تب داری غریب فاطمه رنگ تنت عوض شده است تن تو سبز شده، گلشنت عوض شده است شنیدهام که چه رنجی ز یـار میبـیـنی شنیدهام که دو روز است تار میبـینی بگو پس از تو غـم عالـمین را چه کنم اگر حسین بـفـهمد، حـسین را چه کـنم خودت بگو چه کنم اشک و آهِ قاسم را بگـو چـگـونـه بـگـیـرم نـگـاه قاسم را نگاه طفل به جان دادن پدر سخت است نگاه بر تو و طشت و غم جگر سخت است گـذشت واقـعـه و بعد غـسـل دادن ماه بـه عــزت و شـــرف لا الـه الا الــلـه تن غـریـب وطـن را بـلـنـد میکـردند تن شـریـف حـسـن را بـلـند میکـردند بـرادران هـمـه رفـتـنـد زیـر تـابـوتش فـرشـتـهها همه بـردند سوی لاهـوتش کـنـار قـبر پـیـمـبر دوباره فـتـنه رسید شکـوه و جلـوۀ تـشـیـیع مجتبی را دید گذشت لحظهای و فتنهای به راه انداخت به سوی جمع کـماندارها نگاه انداخت کـنار قـبـر نـبی صحـنۀ جدل شده بود تـلافـی هـمه از کـیـنـۀ جـمل شده بـود کـنـار قـبـر نـبـی از دل عقده وا کردند و از کـمان همگی تیـر را رهـا کردند صـدای نـالـۀ واغـربـتـا به گـوش آمـد چنان که غیرت عباس هم به جوش آمد غم غریبیات آقای من چه دلگیر است به پیکـرت لب هـفتاد چـوبۀ تـیر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
بعد از دو ماه اشک و عزا فابک للحسن خواهی رضای فاطمه را فابک للحسن این روضه وا کـند گـرۀ کـور را: اگـر دردت شـده بـدون دوا ، فـابک للحـسن بازین چه شورش است؛ تو ای سینهزن بیا هـمـراه سـیـد الـشـهـدا، فـابـک للحـسن نه گنبدی، نه صحن و سرایی، نه زائری ای زائـران کـرب و بـلا فـابـک للحسن او گرچه مادریست؛ ولی بیکسیش هست خـیـلی شـبـیه شـیـر خـدا فـابک للحسن آیـد بـه گـوش نـالـه زهـرا کـه مـیزنـد در کـوچـه مـدیـنـه صـدا فـابک للحسن جز او برای مادر قـامت کمان که بود؟ در کـوچـه مـدیـنـه صـدا فـابک للحسن مرد حـمـاسهساز جـمل، مـانـده بیسپاه در خـانه و مـحـلـه چرا؟ فـابک للحسن باران تیـر و مجـلـس تـشـیـیع یک امام هرگـز نـبـود شـرط وفـا فـابک للحـسن در مجـلـس یـزیـد گـمـانـم سـر حـسـین زد نـالـه بـین طـشت طلا فابک للحسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام حسن مجتبی علیهالسلام قبل از شهادت
زهر آنگونه اثر کرده به اعضای تـنم لـرزه افـتـاده در این لحـظه تـمام بـدنم مَردُم این رسم هواداری پیغـمبر بود؟! من جگـرگـوشـۀ پیغـمبر خـاتم، حـسنم همسرم قاتل من شد! به که گویم این غم؟! آری آنگـونه غـریـبم که غـریبِ وطنم خون شد آنگونه همه عمر دلم از غصه که برون میشود این لختۀ خون با سُخنم بسکه دندان زِ غمِ کوچه نهادم به جگر جگرم پاره شد و ریخت برون از دهنم خواب را بُرد ز چشمان من آن کوچۀ غم آنکه یک عمر از آن غُصه نخوابیده، منم تـیر بر پیکـرِ من میزند امروز عـدو هیچ غـارت نـشد امّا ز تـنـم پـیـرُهـنـم درد دارم ولـی از داغ بــرادر گِــریــم من خودم گریه کن کُـشتۀ خـونین بدنم
: امتیاز
|